تبليغاتX
تالش شناسی

دوشنبه دهم اردیبهشت 1386

كادوسه

 

 

«  kaduse»

 

 نماد پزشكي تالشان

 

 * تقديم به همه پزشكان تالش ؛خصوصاً پزشك  دلسوخته ؛ دكتر يدالله طاهري تالش كه تمام لحظات زندگي خود را صرف خدمت به تالش وتالشان نموده است.

 

حتماً همه شما با نماد پزشكي آشنا هستيد.يك كاسه، يك چوبدستي و يك مار كه به دور  يك  محور قائم (چوبدستي) پيچيده است؛ نماد و علامت پذيرفته شده علم پزشكي در سطح جهان است. گاه اين علامت با شكلهاي متفاوتي هم ديده مي شود. مثل دو مار به دور بك چوب كه داراي دو بال است. يا يك مار به دور يك چوب بالدار و.... معمولاً بر روي بسته هاي دارويي مار اين علامت را در حال نوشيدن مي بينيم. اين علامت را كادوسهkāduse مي نامند. بله كادوسه! نامي كه قبل از هرچيز يادآور نامواژه كادوس kādus نام قديمي تالش امروزي است.اما آيا هيچ انديشيده ايد كه چرا آن را كادوسه مي نامند؟ گفته مي شود نام اين علامت يعني كادوسه از واژه اي يوناني يعني كادوسوم caduceumگرفته شده است كه به معناي بشير است.و البته معاني ديگري چون آورنده پيام ها  و قاصد اعلان جنگها ، مخبر جشن هاي بزرگ ،اعلام كننده جنگ هاي تن به تن و.. هم برايش گفته اند.كلمه كادوسه به معناي خروس هم آمده است كه پيام آور آفتاب است.اين نماد در سال 1798 در انقلاب كبير فرانسه به عنوان علامت افسران بهداري انتخاب شد. و... در افسانه هاي يوناني هم در اين باره صحبت هايي شده است.در آن افسانه ها پياله را متعلق به هيژي دختر اسكولاپ مي دانند كه در حال غذا دادن به مارها است و... چون پدرش اسكولاپ كه طبيب بود براي طبابت از مارها و سگ ها كمك مي گرفت وآنها را وادار به مكيدن و ليسيدن دملهاي چركي بيماران مي كرد.و... بعد ها براي زنده نگه داشتن نام او سكه هايي ساخته شد كه اسكولاپ و مارهايش را مي شد روي آنها ديد. البته بعد ها نماد پزشكي با نماد تجارت كه دو مار در حال جنگ را نشان مي داد  به نوعي به هم آميخته شد و به جاي يك مار نماد پزشكي دو مار نماد تجارت جاي گرفتند.در حالي كه چون دو مار در حال جنگ بودند حلقه اي براي اتصال و يكي كردن آنها و دو بال كبوتر كه نماد صلح است روي چوبدستي قرار گرفت و شكل اصلي آن عوض شد.گفته مي شود كادوسه نمادي از مار شفا دهنده موسي هم هست. حتي آن را نشانه پيوستگي دو جنس هم مي دانند. كه حاصل آن باروري است كه شيره حيات در آن است ودر حال فوران و ريختن در كاسه است.و... (نقل معني از مقاله اي چاپ شده در روزنامه همشهري ) در اين نوشته قصد دارم درباره كادوسه مطالبي برايتان بنويسم و بعد روايتي از يك نقل قديمي برايتان نقل كنم. به عبارتي قصد دارم به اين پرسش كه چرا نماد پزشكي را كادوسه ناميده اند ؛پاسخ بدهم.

اگر چه براي كسي معلوم نيست كه از چه زماني اين علامت به عنوان نماد پزشكي مورد قبول واقع شده است؛ ولي سال هاي بسيار دوري است كه اين علامت در محافل علمي دنيا و يا بر سر در و تابلوهاي داروخانه ها و سردر بيمارستان ها و مهر پزشكان و مهر هاي شركت هاو بيمارستان ها و...ديده مي شود.

اما اين پرسش ممكن است در ذهن هر تالشي ايجاد شود كه چرا نام اين نماد كادوسه است؟ واصلاً چه ربطي به قوم كادوس دارد؟و صد البته پاسخ دادن به اين پرسش غيرممكن به نظر مي رسد؛مگر آن كه در لا به لاي فرهنگ شفاهي تالشان به دنبال رد پاي آن باشيم و چيزي به دست آوريم. در اين نوشته قصد ادعاي يافتن پاسخ پرسش مذكور را ندارم ؛اما قصدم از ارائه اين مطالب كمك به يافتن پاسخ پرسش مذكور است.

 باور كنيد وقتي چند سال پيش كه براي اولين بار نامواژه كادوسه به گوشم خورد ؛ارتباط اين واژه و نامواژه كادوس(نام باستاني قوم تالش كه در بسياري از آثار نويسندگان باستان آمده است) هميشه برايم يك پرسش بود.تا اين كه به ياد نقلي افتادم كه در كودكي از زبان  پدرم (كه روحش شاد باد) شنيده بودم.  يك نقل تالشي كه  شايد پاسخ پرسش مرا در خود داشت. و اينك نوشتن اين مقاله  بها نه اي شد تا، هم آن نقل در جايي ثبت شود و هم در پي پاسخگويي به يك پرسش برآيم.

و اما آن نقل تالشي:

در روزگاران بسيار قديم در جايي چوپاني زندگي مي كرد كه روزگارش از طريق دامداري  مي گذشت. اين دامدار هر روز كه شير گوسفندانش را مي دوشيد يك كاسه از آن را در كناري  مي گذاشت تا ماري كه از مدت ها پيش با چوپان دوست شده بود ؛آن را بنوشد! مار هرروز كه براي نوشيدن شير مي آمد ؛پس از نوشيدن شير سكه اي را كه با خود آورده بود داخل كاسه مي گذاشت و مي رفت. آن مرد چوپان هم با آن سكه به حل مشكلات زندگي خود مي پرداخت.

سال ها شرايط به همين منوال گذشت و در آن سال ها كار آن چوپان و آن مار هرروزه تكرار مي شد. تا اين آن پير مرد به بيماري لاعلاجي دچار شد. هرچه كوشيد تا راه درمان بيماري خود را بيابد ؛موفق نشد. شرايط مرد چوپان تا به آن جا رسيد كه همه از او فرار مي كردند.و مرد چوپان را نيزتوان تحمل اين شرايط نبود. هر روز غمگين تر از روز قبل مي شد. مدت ها به همان منوال گذشت. تنها مونس آن مرد بيچاره هم كه هر روز به ديدنش مي آمد همان مار بود كه آن هم مرد از ترس نيش مار جرأت نزديك شدن به آن را نداشت.در يكي از روزها كه مرد غمگين و افسرده تر از روز قبل گوسفندانش را دوشيده بود و كاسه شير را در جاي مخصوص گذاشته بود تا مار بيايد وآن را بنوشدو سكه اي براي مرد چوپان در كاسه بيندازد؛اتفاقي متفاوت افتاد كه مرد چوپان تا آن زمان هرگز چنان چيزي را نديده بود. قضيه از اين قرار بود كه وقتي مار شير را نوشيد ، ناگهان حالش به هم خورد و حالت تهوع به او دست داد و در كاسه استفراغ كرد.! مرد كه از ديدن اين صحنه عجيب مات و مبهوت بود؛ نمي دانست چه كند.اما ناگهان فكري به ذهنش رسيد. با خود گفت : من كه به يك بيماري لاعلاج مبتلا شده ام و تا چند مدت آينده خواهم مرد. پس چه بهتر كه خودم را راحت تر بكنم. نه دردي را تحمل كنم ونه شاهد فرار مردم از خود و عذاب هاي روحي آن باشم.حالا كه مار هم بيمار است و حالش خوب نيست و امروزدر كاسه من به جاي پول،استفراغ خود را ريخته است ؛فرصتي بهتر از اين نمي توان يافت.بهتر است استفراغ مار را سر بكشم ؛تا هرچه زودتر بميرم. چون مواد داخل كاسه هم در خود سم مار را دارد كه كشنده است و هم بيماري مار با آن همراه است كه براي منِ انسان كشنده است. مرد چوپان چنين گفت و به ناگاه مواد داخل كاسه را سركشيد.!! با اين اميد كه تا چند لحظه ديگر خواهد مرد.اما اين اتفاق نيفتاد وآن مرد چوپان از آن روز به بعد هر روز حس مي كرد كه نسبت به روز قبل شرايط خوبي پيدا مي كند! روز به روز شرايط جسمي اش بهتر شد و بهتر شد؛ تا اين كه بيماري اش هم درمان شد.و او پس از آن روز سال ها به زندگي عادي خود ادامه داد. در حالي كه بيماري لاعلاج او كه گويا  بيماري جُزام بود، با نوشيدن استفراغ مار درمان شده بود .راهي كه تا آن زمان هيچ پزشكي آن را نيازموده بود و كسي درمان بيماري فوق را نمي دانست.!

با دقت در قصه تالشي فوق (كه سعي كرده ام آن را پس از سال ها ،آنگ ونه كه در ذهنم مانده بود نقل نمايم )مي توان پاسخي براي اين كه چرا كاسه و مار و چوبدستي به عنوان نماد پزشكي انتخاب شده ، يافت وهم به پاسخ پرسش وجه تسميه كادوسه رسيد. اگر چه شايد دلايل ديگري در انتخاب نام كادوسه براي نماد پزشكي دخيل بوده است ؛ولي اين ادعا كه انتخاب اين نام اتفاقي بوده غلط است وحتماً ارتباطي با كادوس و كادوسيان داشته است.البته دور از نظر  نمي توان داشت كه حضرت زرتشت كه پيامبر تالشان بوده، بنا به نوشته بسياري از پژوهشگران؛ پزشكي دانا بوده است. و شايد وجود ايشان در دنياي پزشكي و استفاده ايشان از روش هاي پزشكي سنتي و باستاني تالشي سبب شده تا اين نام براي نماد پزشكي انتخاب شود ؛ كه اگر چنين باشد، اين خود دليل بسيار خوبي براي پيشرفت علمي تالشان در گذشته ها خصوصاً در رشته پزشكي  مي باشد.

 

 

برگرفته از ماهنامه تالش ـ شماره 25

نوشته شده توسط شهرام آزموده در 1:11 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم اردیبهشت 1386

تالش ها پيش از آمدن آريايي ها و پس از آن

تالش ها از قديمي ترين ساكنان ايران زمين هستند كه سالها پيش از آمدن آريايي ها در سرزمين تالش زندگي مي كردند. تالش ها از جمله اقوامي  بوده اند كه بنا به نوشته برخي پژوهشگران بزرگ  ايران از جمله دكتر محمد جواد مشكور سه هزار سال پيش از آمدن آريايي ها(1) به ايران فعلي،درناحيه اي كه امروزه تالش ناميده مي شود؛ ساكن بوده اند.براي آشنايي شما با سرزمين وقوم تالش به معرفي آنها به صورت مختصر مي پردازم.

  تالش نام مكاني ست كه در حال حاضر بخشي از آن در شمال ايران ودر استان هاي گيلان واردبيل وبخش هاي قابل توجهي از آن در قسمتهاي جنوبي جمهوري آذربايجان قرار گرفته است. تالش به صورت محدود تر نام يك شهرستان در استان گيلان است ؛اما در اصل تالش در گذشته ها از غرب سپيد رود درشمال ايران آغاز مي شده وتا رود كورا در جمهوري آذربايجان فعلي را شامل مي شده است . سرزمين تالش از طرف شرق به درياي كاسپين واز طرف غرب تا نزديكي هاي استان آذربايجان شرقي فعلي در شمال غرب ايران را شامل مي شد. البته تالش در گذشته هاي دور بخشي از ماد كوچك يعني سرزمين آتروپاتكان را شامل مي شد؛كه امروزه هم همان مناطق در حوزه فرهنگي تالش قرار دارند. ساكنين اصلي اين سرزمين بزرگ را قومي به نام تالش تشكيل داده كه از گذشته هاي دور تا حال با نامهاي مختلفي چون كادوسيان ؛ طيلسان و تالشان معروف بوده اند(2) تالشان از جمله اقوامي بوده اند كه در بسياري از صحنه هاي تاريخي ايران باستان حضوري فعال داشته اند.در اوستا نام سرزمين شان به صورت وارنا يا ورنه آمده است .اگرچه  امروزه به نام گيلان شناخته مي شود؛ (3)ولي فقط در بخشهاي تالش نشين گيلان است كه نام چند مكان به صورت برنbƏrƏn كه ياد آور واژه ورنه يا وارنا است؛باقي مانده است. كادوسيان كه اجداد تالشان امروزي بوده اند (4) در فتح بابل به فرماندهي شخصي به نام داتام بيست هزار سپاهي سبك اسلحه و چهار هزار سپاهي سواره به ارتش كوروش ياري رساندند. ؛وحتي بزرگشان يعني داتام نيز در آن جنگ كشته شد)5) واين نشان دهنده آن است كه جميت تالش ها در دوران باستان بسيار بيشتر از آني بوده كه ما امروزه باور داريم . تالش خاستگاه حضرت زرتشت نخستين پيامبر معتقد به خداي يگانه بوده است(6) چه او در سبلان كه بخشي از تالش باستان وداراي نامواژه اي تالشي ست (7) به پيامبري رسيده است.

  تالش ها اينك در بسياري از شهرهاي ايران خصوصا"در استانهاي گيلان و اردبيل ساكنندو تعدادشان حدود يك ميليون نفر برآورد مي شود. در جمهوري آذربايجان نيز تالش ها در بسياري از شهرستانها ازجمله لنكران ؛ماساللي ؛آستارا ؛لريك وخيلي از شهرهاي ديگر ساكنند. همچنين در كشور قزاقستان  (8) ؛ روسيه (9) و برخي كشورهاي ديكر نيز تالشان ساكنند.زبان تالش ها يكي از زبانهاي اصيل ايراني است كه به زبان تالشي معروف است.اين زبان از جمله زبانهاي ايراني است كه جزو زبانهاي هندو اروپايي ست.تالشي در داخل خود به سه شاخه شمالي ؛ مركزي و جنوبي تقسيم مي شود. زبان تالشي با زبانهاي سانسكريت؛ پارسي دري ؛پهلوي ؛كردي ؛گيلكي ؛بلوچي ؛لري وخيلي زبانهاي وابسته به خانواده زبانهاي شمال غربي ايران نزديكي دارد.از نظر آوايي به فارسي دري و تاجيكي نيز شباهت هاي زيادي دارد.

 يك شعر تالشي را جهت آشنايي تان با اين زبان ايراني تقديم مي كنم.

   تالش ها گرچه از جمله بوميان فلات و سرزمين ايران بوده اند؛ اما نگارنده اين سطور را عقيده بر اين است كه تالش ها همان آريايي هايي بوده اند كه بعدها به نقاط مختلفي از جمله سراسر ايران و هند و اروپا و... مهاجرت كردند.درهمه آثار تاريخي مي خوانيم كه آريايي ها از سرزمين ايران وَئِجه مهاجرت كردند.  اما اين سرزمين در كجا بوده است؟

  براي پي بردن به پاسخ اين پرسش بايد بدانيم واژه ها يي چون  ايران؛ ايران وئجه يا ايرانويج وآريايي چه معنا هايي دارند؟همه معتقدند كه آريا يي به معناي نجيب مي باشد.پس ايرانويج يعني سرزمين انسانهاي نجيب وايران هم به همان معناست.باور نمي كنم زباني يافت شود كه اين واژه به صورت مستقيم در آن با همان بار معنايي وجود داشته باشد.اما در زبان تالشي كه زبان اختصاصي تالشان دنياست واژه اَرَن   aranيا اَرَين arayn وجود دارد كه همانند معناي واژه ايران بار معنايي مثبت دارد.در زبان تالشي واژه اَرَن aran به معناي جايي ست كه در معرض برخورد آفتاب است.آفتابگير است ودر سايه نيست.  وجاي مناسبي براي رويش گياهان و زندگي انسان وحيوانات است. معادل ديگر اين واژه در تالشي خَرَيم  kharaym مي باشد .اˇج Əjهم در تالشي براي پيوند دادن يك شخص به يك مكان مورد استفاده قرار مي گيرد.مانندتِيرانج teyrānƏj يعني تهراني ؛تاشكندج tāškandƏj يعني اهل تاشكند و... و نامواژه ايرج  eirƏj كه به صورت ايرَج Iraj  تلفظ مي شود، به معناي ايراني  مي باشد و نمونه قديمي اين بحث مي باشد. پس ايرانوَئِجَه يا ايرانويچ يعني كسي كه اهل ايران است و ايراني است.كه معمولا" آن را به معناي نام سرزمين ايران يا همان جايگاه و خواستگاه آريايي ها  در نظر مي گيرند. واژه هاي اَرَن و خَرَيم نقطه مقابل واژه نسا ā nƏsāدر زبان تالشي هستند كه به معناي سايه سار ومكان پر سايه ودور از نور خورشيد است.

   به راستي آيا واژه اَرَن يادآور واژه اَران و ايران نيست ؟ اَران arān  هم جايي ست كه امروزه بخشهايي از قفقاز   )كاوكاز =كه در  تالشي كَوkav به معناي سبز و كازkāz  هم به معناي سنگ وصخره است و كَوكاز يا همان كَوَكاز  يعني سنگ سبز ) است. اَران در حقيقت نام اصلي ؛ايراني وقديمي سرزميني بوده كه امروزه به آن آذربايجان گفته مي شود(10) يعني همان جمهوري آذربايجان فعلي كه كشوري مستقل از ايران فعلي است.

  سرزمين اَران قديم كه از گذشته ها تا حال مسكن تالش ها بوده ؛ همان جايي بوده كه در اصل سفر آريايي ها از آنجا آغاز شده است. وآنجا از جمله قديمي ترين اماكن حضور تالش ها بوده ومي باشد.

يكي ديگر از نامهايي كه تالشان در طول تاريخ بدان معروف بوده اند كادوسي ها مي باشد.بسياري از محققين كادوسيان يعني اجداد تالش ها را از جمله بوميان قديمي بخشي از ايران فعلي پيش از سفر آريايي هامي دانند.از جمله مرحوم دكتر جواد مشكور در اين باره مي نويسد)) حدود سه هزار سال پيش از ميلاد ،مردم ايران به وجود مس آگهي پيدا كردند وكمي بعد از اختلاط مس و قلع ،مفرغ اختراع شد.در همين اوان خنجرنيز ساخته شدكه اهالي تالش و لرستان خنجر زياد به كار  مي بردند(11)))  سر آرنولد ويلسن هم مي نويسد: ((ساكنين اوليه ايران كه اولاد آنان هنوز هم در گيلان و مازندران در نواحي جنگلي سواحل خزر يافت مي شود. او اضافه مي كند اين مردم به وسيله اقوام باديه نشين آريايي زبان از موطن خود رانده شدند و اين امر دو هزار سال پيش از ميلاد آغاز شد و قرنها ادامه داشت (12).))  منظور او بي شك غير از تالش ها هيچ گروه ديگري نمي تواند باشد. چه تالش ها  هنوز هم در گيلان و مازندران ساكن اند.

   با عنايت به آن چه در بالا آمد و آن زماني كه به اصطلاح آريايي ها سفر هاي خود را آغاز كرده اند ؛ قرنها فاصله وجود دارد كه تالش بودن آريايي ها را تاييد مي نمايد.

  حال اگر فرض كنيم آنچه در اين مقاله آمده درست نيست و تالش ها همان آريايي ها نيستند؛ اما اين نكته را نمي توانيم انكار كنيم كه تالش هاي فعلي از جمله افرادي هستند كه با آريايي ها آميخته شده اندو از جمله اقوام آريايي و نجيب ايراني هستند كه داراي فرهنگي آريايي واز نژاد آريايي هستند.زيرا يكي از مسير هايي كه محل عبور آريايي ها بوده همين تالش فعلي بوده است(13). تالش هاي  فعلي در حال حاضر در كنار ديگر ايراني ها به ايراني و آريايي بودن خود افتخار مي كنندو از جمله معدود اقوام ايراني هستندكه فرهنگ اصيل ايراني وآريايي خود را تا حدود بسيار زيادي حفظ كرده اندو در راه حفاظت از آن بيش از پيش مي كوشند.

منابع:

1-  ايران در عهد باستان- محمد جواد مشكور- صفحه 25  به نقل از : تالشي ها كيستند؟ علي عبدلي- چاپ دوم 1369-  ناشر:مؤلف- صفحه23

2-      تالشي ها كيستند؟- علي عبد لي صفحات 25 و 30و...

3-     تاريخ جامع بندر انزلي عزيز طويلي چاپ اول 1370 -  ناشر:مؤلف- صفحات  23 تا  27 وتالشي ها كيستند؟- صفحات 23و24

4-     تاريخ ايران باستان- پيرنيا - صفحه  335به نقل از:  تالشي ها كيستند؟- علي عبدلي- صفحه 27

5-     تالش زادگاه زرتشت- علي عبدلي - از انتشارات انجمن تالشان مقيم تهرا ن(خانه تالش)- چاپ اول1384

6-    سبلان شكل فارسي ورسمي شده واژه تالشي سَوَلونsavalun به معناي ))جايي كه سرش آشيانه برف است ((مي باشد.واين نام اينك در عنبران كه از مناطق تالش نشين استان اردبيل و نزديك به سبلان است به صورت سَفَلونsafalun  تلفظ مي شود.

7-     فصلنامه تحقيقات تالش شماره 3 - سال اول بهار 1381- صفحات  13 تا17-  مقاله تالشان در قزاقستان-   دكترحسين احمدي

8-     ماهنامه تالش-  شماره هفدهم - شهريور 1384- صفحات 10تا 13- گفتگو با بالداداش قنبر اف

9- گاهنامه آران- گاهنامه تحقيقي ،مطالعاتي مؤسسه فرهنگي آران- شماره سوم  زمستان 1384- صفحات  13تا 20- مقاله مروري بر جغرافياي تاريخي اذربايجان و اران،پيدايش نام آذربايجان- محمد رضا قلي زاده

10        _ تالشي ها كيستند؟-صفحه23

11        _ تاريخ جامع بندر انزلي- صفحه 32

12       _ تاريخ جامع بندر انزلي- صفحات 42 و 43

 

نوشته شده توسط شهرام آزموده در 2:58 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم اردیبهشت 1386

همشهري و عذر بد تر از گناه

چند روز پيش نوشتم كه روزنامه همشهري در يك حركت ناباورانه (چون يك روزنامه سراسري ست و بايد در مورد اقوام بي طرف باشد ) و با حركتي برنامه ريزي شده از طرف دونفر از گيلاني هاي گيلك زبان  اقدام به انتشار مطلبي نمود كه نويسنده در آن تالشان را يك قوم مهاجر معرفي نموده بود.( براي اطلاع از موضوع به مطلب « مقاله يا تحريف تاريخ يا توهين به تالشان ؟؟! » در همين وبلاگ مراجعه نماييد) به هرحال پس از انتشار مطلب فوق كه منجر به جريحه دار شدن احساسات قومي تالشان شد تماس هاي اعتراض آميز تالشان نسبت به موضوع با روزنامه همشهري آغاز شد. تا جايي كه تعداد اين تماس ها به بيش از ده ها تماس رسيد. تماس هاي مكرر تالشان سبب شد كه دبير صفحه گردشگري روزنامه فوق به صورت شفاهي از همه تماس گيرندگان عذرخواهي نمايد. اما از آن جا كه خودش نيز مي دانست مقاله چاپ شده در صفحه گردشگري كه ايشان دبير آن هستند منجر به جريحه دار شدن احساسات قومي تالشان شده است ( وخود نيز در تماس تلفني اي كه با ايشان داشتم بدان اعتراف نمودند) قول داد كه در روزنامه پنجشنبه 6/2/86 متني جهت عذر خواهي از تالشان منتشر خواهد كرد و حتي گفتند متن عذر خواهي تايپ شده و صفحه فوق نيز بسته شده است. اما وقتي روزنامه همشهري روز پنجشنبه كه قول چاپ عذر خواهي در آن داده شده بود منتشر شد ، نه تنها خبري از  عذر خواهي نبود بلكه فقط يك مطلب كوتاه در ستون گردشگاه با عنوان « تالش» به چاپ رسيده بود كه غلط هاي فراواني داشت. والبته اين شك را به همراه داشت كه او بار ديگر با متني پر اشتباه به ادامه راه خود و نويسنده مقاله قبلي پرداخته است.به هرحال وقتي به متن كوتاه چاپ شده در روز پنجشنبه نگاه مي كنيم آن چه كه جالب به نظر مي رسد بي اطلاعي دبير صفحه گردشگري _كه به احتمال زياد نوسنده و تنظيم كننده متن مطلب است_ از استان محل تولد خود است. در حالي كه ايشان به عنوان دبير صفحه گردشگري روزنامه همشهري كه يك روزنامه سراسري و پرتيراژ است ، مشغول به كار مي باشند  و بايد اطلاعات كامل و موثقي در مورد همه جاي ايران داشته باشد.اين يعني مطالب مندرج درصفحه گردشگري روزنامه همشهري قابليت و ارزش استناد به عنوان منبع مورد اعتماد را از دست مي دهند وبه مطالبي فاقد ارزش مبدل مي شوند. چرا كه وقتي دبير آن صفحه در يك مطلب 250 كلمه اي (آن هم در مورد يكي از شهرستانها و اقوام محل تولد خودش) تا اين حد دچار اشتباه مي شود چه تضميني براي صحت مطالب ايشان درمورد ساير مناطق و اقوام وجود دارد؟!

 وقتي ايشان در موقع نوشتن درباره تالش ( به عنوان يك شهرستان كه به نظر ايشان فقط آن جا محل زندگي تالشان است و او بايد فقط از تالشان ساكن شهرستان تالش عذرخواهي مي كرد) در يك مطلب بسيار كوتاه كه همان مطلب بارها در سايت ها و وبلاگ ها و مطبوعات منتشر شده است نداند كه چه مي نويسد چگونه بايد به ساير نوشته هاي او اعتماد كرد؟ به عنوان نمونه ايشان در تعريف شهرستان تالش شهرهاي ماسال و پره سر و رضوانشهر و عنبران را از جمله شهرهاي شهرستان تالش ذكر مي كند!! در حالي كه همه بچه هاي دبستاني هم در گيلان مي دانند كه سالهاست ماسال و رضوانشهر از شهرستان تالش جدا شده و به دو شهرستان جدا از هم مبدل شده اند و داراي فرمانداري هاي جداگانه اند.از طرفي شهر عنبران كه ايشان به غلط آن را جزو شهرهاي شهرستان تالش نوشته اند نه تنها در شهرستان تالش نيست بلكه در استان گيلان هم نيست!! عنبران شهري وبخشي در استان اردبيل و در شهرستان نمين است كه ده ها هزار نفر از تالشان در آن ساكن اند. نمي دانم نويسنده مقاله فوق كه با عجله و يا ترس از اقدامات  قضايي و... تالشان اقدام به درج آن نموده است هنوز نمي دانند كه در استان گيلان كه زادگاه اوست شهري به عنوان عنبران وجود ندارد ؟!! اگر مي داند چرا اين اشتباه را مرتكب شده است؟ و اگر نمي داند، چگونه مسئولين روزنامه همشهري دبيري يك صفحه مهم در يك روزنامه معروف كشور را به  او  سپرده اند آن هم صفحه اي كه مباحث مربوط به آن امروزه به صورت يك صنعت مهم در سطح جهان مطرح است وكشور ها با توسعه گردشگري داخلي و خارجي سعي در افزايش توجه جهانيان و جذب و جلب سرمايه هاي افراد گردشگر و كشورهاي گردشگر فرستنده هستند.اگر دبير صفحه فوق از اهميت وظيفه خطير خود آگاه نيست  ، چگونه اين وظيفه مهم را  پذيرفته اند!! اما آن چه كه مرا نگران كرده اين است كه دو فرداي ديگر اين روزنامه نگار جوان بنويسد اهواز مركز استان اردبيل است و قم شهري ست در استان خراسان و آستارا از دهات اصفهان و... است. در آن صورت حال و روز مسافراني كه با خواندن مطالب او تصميم به سفر مي گيرند جالب توجه خواهد بود. چرا كه آنها به قصد ديدن عنبران به شهرستان تالش مي آيند در حالي كه مي شنوند عنبران در استان اردبيل واقع است و بايد قريب دويست كيلومتر ديگر بروند تا به عنبراني كه روزنامه همشهري در صفحه گردشگري آن را از جمله شهرهاي استان گيلان و شهرستان تالش معرفي نموده است «!!» برسند.

نكته ديگري كه در نوشته كوتاه چاپ شده در روزنامه همشهري پنجشنبه 6/2/86 وجود دارد تغيير نام سردار امجد حاكم قلدر و ظالم تالش در عهد قاجار از نصرت الله خان به نصرالله خان است كه خيلي مضحك به نظر مي رسد.چرا كه حتي دبير محترم صفحه فوق به خود اجازه نداده اند در مورد نام درست ايشان به يك كتاب معمولي در مورد تاريخ معاصر تالش و يا گيلان نگاهي بيندازد و اين گونه شخصيت جديدي را در تاريخ تالش به ما معرفي نموده است!!

آن چه كه در مورد مطلب فوق گفته شد يكي دونمونه بود. در حالي كه چند مورد اشتباه ديگر هم در نوشته فوق وجود داشت كه بيان آن ها از حوصله اين نوشته خارج است. اما ذكر اين نكته خيلي مهم به نظر مي رسد كه مطالب مندرج در همشهري 3/2/1386 در مورد قلعه رودخان وتالشان ساكن در فومن بود كه نويسنده آن در ادامه طرح حذف نام تالشان از تاريخ گيلان _ كه چندي ست جمعي از پان گيلكيست«!!!» ها به دنبال آن هستند_ تلاش كرده بود تالشان را قومي مهاجر و غير ايراني معرفي نمايد كه هم قوميِ گيلك زبان او يعني دبير صفحه گردشگري روزنامه همشهري با زرنگي تمام و با طرح و هدفي از پيش تعيين شده و حسابگرانه به بزرگ نمايي آن پرداخته بود.در حالي كه نوشته مربوط به تالش در روز 6/2/86 اصلاً ربطي به موضوع فوق نداشت و اصلاً در آن به تالشان فومنات پرداخته نشده بود. يعني آقاي ثابتي دبير صفحه گردشگري با زرنگي خاص خود تلاش كرده است بدون اين كه به مقاله تأييد و چاپ شده توسط خودش در روز 3/2/86 بپردازد و اغلاط و تحاريف و اشتباهات آن را رفع و رجوع و جبران نمايد و از تالشان به خاطر توهين به قوميت  آنها و جريحه دار شدن احساسات شان عذر خواهي نمايد ؛ بار ديگر به تأييد مطالب مربوط به مهاجر بودن تالشان پرداخته است. چرا كه ايشان در زمان تماس هاي تالشان با عجز و عذرخواهي هاي مكرر و مظلوم نمايانه خود سعي در به دست آوردن دل تالشاني داشت كه با او تماس مي گرفتند. كه همه اين ها نشان از دو رويي ايشان و اختلاف گفتار و عمل ايشان دارد كه اين مسأله مي تواند حتي در نوشته هاي ايشان و مطالب تأييد شده توسط ايشان كه در همشهري به چاپ مي رسند نمود داشته باشد.

حال با توجه به آن چه در بالا آمد پرسشهايي به ذهن مي رسد كه اميدوارم مدير مسئول محترم و سردبيرارجمند روزنامه همشهري پاسخي قانع كننده به آنها بدهند. نخست اين كه چرا بايد اجازه بدهند افرادي در نشريات سراسري كه متعلق به همه ملت ايران هستند و با پول همين ملت به انتشار مي رسند سبب برهم زدن اتحاد ملي اقوام ايران زمين شوند؟ آيا در اين شرايط حساس سياسي كه كشور ما دارد، نوشتن مسائلي كه سبب جريحه دار شدن احساسات قومي يك قوم اصيل مي شوند به صلاح ماست؟ آيا نبايد فكر كرد چنين افرادي در پي آغاز مسائلي همانند توهين به ترك زبانان و در واقع تكرار  مشكلات پيش آمده براي روزنامه ايران در ديگر روزنامه ها هستند؟ چرا كه وقتي با دبير محترم صفحه گردشگري در حال گفتگوي تلفني بودم ايشان به صراحت اعلام كردند كه در صورت اقدام تالشان يك مؤسسه مطبوعاتي( يعني موسسه همشهري ) پشت من قرار دارد و حامي من است!! پس آيا بايد گفت روزنامه همشهري به دنبال ايجاد اختلاف بين اقوام ايراني ست؟ تا با ايجاد چنين درگيري هايي به فروش بيشتر دست يابد و از طرفي نظم عمومي كشور را  زير سئوال ببرد؟ آن هم در سالي كه سال « اتحاد ملي و انسجام اسلامي » نام گرفته است؟ آيا نوشتن مطالبي كه سبب ناراحتي وجريحه دار شدن احساسات قومي يك قوم اصيل ايراني ( كه اسناد ايراني بودن و اصالتش نه تنها در دل خاك  ، بلكه در كتب فراوان به وفور يافت مي شود و نمونه هاي كوچك آن كشف بزرگترين گورستان پيش از تاريخ ايران در تالش و مطالب چاپ شده در كتابايران باستان مرحوم پير نيا و ديگر پژوهشگران  است) مي شود؛ تلاش براي اتحاد ملي و انسجام اسلامي در بين اقوام است يا انجام عملي براي مبارزه با آن؟ آيا اگر تالشان  با بي  احترامي به تداوم نظم كشور وبا  آب ريختن به آسياب دشمن كارهايي همچون كارهاي انجام شده در شهرهاي ترك نشين به خاطر توهين به آنان توسط روزنامه ايران ، انجام مي دادند چه كساني مقصر بودند ؟ تالشان يا روزنامه همشهري  يا دبير صفحه گردشگري روزنامه يا نويسنده مقاله اي كه در آن تالشان يك قوم مهاجر ( يعني غير ايراني !!!) معرفي شده بودند! آيا پاسخي در آن زمان وجود داشت؟ البته هنوز هم اين خطر وجود دارد كه اگر به خواسته تالشان مبني بر تنبيه عوامل توهين به تالشان  و عذر خواهي از تالشان وقعي گذاشته نشود چه بسا در آينده با تكرار موضوع كوچكي خاطرات تلخ  مسائل مربوط به نوشته روزنامه ايران در اين گوشه از كشور ما  رخ دهد!! پس به نظر مي رسد تا نويسندگاني ديگر از اهالي گيلان در مطبوعات گيلان و ايران،  ما را از بازماندگان چنگيز خان و هولاكوخان مغول و فلان خان قزاقستاني و بهمان نوكر تركستاني و قرقيزستاني و گرجستاني و افغانستاني و آفريقايي و آمازوني  معرفي نكرده اند، مسئولين امنيتي گيلان و كشور فكري به حال اين گونه سلسله تهمت ها و افتراها و توهين ها كه چندي ست در گيلان شروع شده و اينك توسط گروهي ديگر از گيلكان تازه به دوران رسيده و بي اطلاع از تاريخ و تمدن تالشان به مطبوعات سراسري كشيده شده است ؛ بكنند. چرا كه ممكن است روزي برسد كه ديگر نتوان جلوي عكس العمل هاي تالشان را گرفت و آنان مجبور به انجام كارهايي برخلاف ميل و اراده خود و مسئولين شوند؛كه در آن صورت تر و خشك با هم خواهند سوخت!! لذا از مسئولين شهرستان هاي تالش نشين چه گيلك و چه ترك و چه تالش و چه وابستگان به ديگر اقوام ايراني كه در شهرستانهاي تالش نشين مشغول خدمت گزاري و انجام وظايف محوله هستند؛ در خواست مي شود، در مورد مسائلي همچون توهين به تالشان ، همانند چند مورد پيش آمده در سال گذشته سكوت نكنند و به عنوان مدعي العموم نسبت به پيگيري و به نتيجه رساندن شكايات تالشان تا مرحله تنبيه توهين كنندگان از پا ننشينند. حتي اگر خودشان هم تالش نباشند براي احترام به اتحاد اقوام ايراني وجلوگيري از مشكلات حاصل از اختلافات قومي و تفرقه افكني هاي برخي ها در اين زمينه اقدام نمايند.

در پايان به اطلاع مي رساند كه دوستان زيادي از تالش همچنان با روزنامه همشهري در حال برقراري تماس و اعتراض به مطالب چاپ شده در آن هستند. در تهران انجمن تالشيار اقدام به صدور بيانيه نموده است. يكي از پژوهشگران تالش مقاله اي در معرفي تالش و تالشان براي روزنامه همشهري ارسال نموده است كه انتظار مي رود به چاپ برسد. در دفتر انجمن تالشان مقيم تهران ( خانه تالش ) طي جلسه اي به صورت به بررسي موضوع و تصميم گيري در زمينه انجام اقداماتي در مورد آن شده است. اين وبلاگ نيز در تلاش است تا اخبار مربوط به موضوع به اطلاع عموم برسد. نامه اي نيز از طرف نويسنده اين سطور خطاب به سردبير روزنامه همشهري در حال تنظيم شدن است كه به زودي به نشاني اينترنتي ايشان ارسال خواهد شد.

نوشته شده توسط شهرام آزموده در 2:56 |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم اردیبهشت 1386

اَز تالشيم ، اَز تالشي خـردَنيم

چَدَه تالش هِستَه اَزَن مَردَه نيم

از تالشيـم ، بابَك چمـن برايَه

هميـم بَـوات گَر بژَنون گَردَنيم

Az taleshim,az taleshi kherdanim

Chada talesh hesta azan marda nim

Az taleshim , bâbak chemen beraya

Hemim bavât gar bezhanun gardanim

 من تالشم ، من فرزند تالشم

چه قدر كه تالش هست من هم نمرده ام

من تالشم ، بابك برادر من است

همين را مي گويم ÷تي اگر گردن من را ببرند

نوشته شده توسط شهرام آزموده در 2:55 |  لینک ثابت   •