سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387
یادداشت سه سفر کوتاه
یادداشتی درباره سه سفر کوتاه
ویسادارvisādār
جمعه 17/3/87 به اتفاق چند دوست برای دیدن آبشار ویسادارvisādār واقع در شانزده کیلومتری شهر پره سر در شهرستان رضوانشهر به آن جا رفتیم. من بودم و عارف واحد ناوان(روزنامه نگار) و امین عزتی فرد(عکاس) و بهروز واحدناوان(برادر عارف که با لندرور ایشان رفتیم که از لطف شان ممنونم)حدود ساعت نه صبح به آن جا رسیدیم. بیش از ده کیلومتر مسیر از پره سر تا آن جا آسفالته بود و بعد از آن جاده خاکی بود که وضعیت نسبتاً نا مناسبی هم نداشت. یعنی شرایطش طوری بود که همه نوع اتومبیل سواری می توانست به آبشار برسد. من قبلاً هم به دیدن ویسادار رفته بودم، اما همراهان من اولین بار بود که به آن جا می آمدند. به ویسادار رسیدیم و از روی پل به آبشار نگاه کردیم. ابهت آبشار مثل همیشه برای من جالب و جذاب بود. اما چون عادت کرده ایم از پایین به یک آبشار نگاه کنیم ، نه از بالا، لذا تصمیم گرفتیم از کنار آن راهی برای رسیدن به زیر آبشار بجوییم. کار سختی هم نبود. چون قبل از ما هم خیلی ها این کار را کرده بودند. ما از راه دره ای در فاصله پنجاه متری آبشار به رودخانه و قسمت های پایین آبشار رسیدیم. عمق آب برای رفتن به زیر آبشار خیلی هم نبود؛ یعنی حدود نیم متر. البته مقدار آب رودخانه زیاد بود ، ولی در قسمتی که ما قصد رسیدن به زیر آبشار را داشتیم ، آب کم بود. شاید باورش برای من سخت بود که ناگهان با ابهت و زیبای صد برابر آبشار ویسادار مواجه شوم. صدای ریزش آب از ارتفاع حدود بیست متری و نیم دایره ای که آب در دل سنگ و صخره برای رسیدن به دریا ایجاد کرده بود واقعاً دیدنی بود. صدای پرندگان و شُرشُر آب و نورخورشید که از لابه لای شاخ و برگ درختان به زمین می تابید ، منظره ای فوق العاده به وجود آورده بود. و البته زیبایی های آن جا آنقدر بود که در توان من نیست که بتوانم وصفش کنم. و به قول سهراب سپهری که گفته بود« ماسوله را باید دید ، نه نوشت» من هم می گویم همه جای تالش را باید دید.خصوصاً ویسادار را. اگر فرصتی دست داد حتماً به آن جا سر بزنید. اما چند نکته را در این جا لازم می دانم به مسئولین محترم بخش پره سر بگویم.
1 ـ حتماً مسیر ویسادار را خیلی زود تر آسفالت بکنند تا مردم راحت تر بتوانند به آن جا بروند.( البته در حال زیر سازی بودند که گویا به زودی آسفالت خواهد شد)
2 ـ به خاطر نبودن سطل آشغال اطراف آبشار پر از زباله بود. در کنار آبشار چند سطل زباله بزرگ نصب کنند تا مردم با ریختن زباله ها در آن جا از کثیف کردن محیط اطراف آبشار خود داری کنند. البته به نظر می رسد اگر سطل آشغال در آن جا باشد مردم همراهی خواهند کرد.
3 ـ تابلویی که در محل قرار گرفتن آبشار قرار داشت هم رنگ و رو پریده بود و هم به وسیله برخی از مسافران رویش اسم و ... نوشته شده بود. نسبت به نوشتن دوباره آن اقدام نمایند.
4 ـ در شهر پره سر و مسیر راه برای نشان دادن مسیر آبشار چند تابلو نصب کنند تا مردم بتوانند به خوبی مسیر را تشخیص دهند وفاصله محل قرار گرفتن شان با آسفالت را بدانند. خصوصاً در شهر پره سر با زدن تابلویی بزرگ که عکسی از آبشار بر آن نقش بسته باشد می تواند راهنمای خوبی برای مردم و معرفی آبشار به مسافران باشد.
5 ـ در کنار آبشار مجوز ساخت یک یا چند کلبه سنتی به جوانان داده شود تا به مسافران خدمات ارائه دهند.
و..... وجود آبشار ویسادار برای پره سر نعمت بزرگی ست. اگر بتوانند از این نعمت خدادادی استفاده کنند، بی شک بر درآمد مردم و توسعه شهر و بخش پره سر اثر مثبت خواهد گذاشت.
ایسپی یَه مَزگَتeispiyamazgat
روز شنبه 18/3/87 به همراه همان گروه قبل و با زیاد شدن دو نفر (صابر هارونی و علی پژاوند) برای دیدن یک اثر باستانی یعنی ایسپی یَه مَزگَتeispiya mazgat( مسجد سپید) به دیناچالdināčāl واقع در بخش پره سر شهرستان رضوانشهر رفتیم. من قبلاً بارها برای دیدن آن رفته بودم. حتی سال های متمادی برای بدر کردن سیزده (سیزده بدر) به همراه خانواده به کنارش رفته بودم. آقای پژاوند هم قبلاً گویا برای دیدن ایسپی یه مزگت رفته بود.؛ ولی دیگر دوستان مان آن جا را ندیده بودند. زیبایی و نوع معماری اش شگفت انگیز بودن آن را نشان می دهد. اما چه فایده که در حال تخریب است. البته چند سالی ست که کارشناسان سازمان میراث فرهنگی رویس آن مطالعاتی را انجام داده اند. اینک هم با انجام سربندی موقتی (با داربست و ...) محافظی را برای جلوگیری از تخریب بیشتر به وسیله باران برایش درست کرده اند .ستون ها و دیوارهایش را هم کمی به صورت موقت مرمت کرده اند. کار خوبی ست که اگر ادامه داشته باشد می توان به حفظ باقی مانده آثارش امیدوار بود. هر چند کتیبه و گچ بری هایش ضربات جبران ناپذیری را دیده اند که امیدوارم قابل ترمیم باشند. خشت ها، ستون ها ، سفال ها و ... ایسپی یه مزگت نشان از قدمت دیرین و مهارت سازندگان واهمیت آن جا در روزگاران گذشته دارد.
پیرَلات piralāt(پیرهرات)
به همراه همان گروهی که به دیدن ایسپی یَه مَزگَت رفته بودیم( به جز آقای پژاوند که نتوانستند در ادامه راه با ما باشند) به دیدن زیارتگاه پیرَلاتpiralāt معروف به پیرهرات در روستایی به همین نام واقع در چهار کیلومتری بازارچه خاله سرا 59xālesarā 59 رفتیم. روستای پیرهرات به خاطر قرار گرفت این زیارتگاه و چند زیارتگاه دیگر و به خاطر شرایط دیگری که دارد می تواند به صورت یک سایت گردشگری در منطقه اسالم تالش مطرح شود، به شرطی که به آن توجه شود. دوستان همراه من باز هم برای اولین بار بود که به دیدن این زیارتگاه و یک اثر باستانی موجود در آن جا یعنی چلَه خونَه čƏla xuna (چِلَِه خانه) می رفتند. درباره چله خانه چند روز پیش در همین وبلاگ مطالبی را گذاشتم. می توانید به آن مراجعه کنید. ولی لازم است توضیح دهم که این اثر متعلق به قرن هفتم است و بر اثر گذر زمان ضربات زیادی را دیده است و در حال تخریب است. این اثر باستانی نیاز شدید به مرمت و حفظ و نگه داری دارد. اتاقکی دایره ای که گویا ارتفاع آن چیزی حدود دو متر بوده و اینک به نصف رسیده و از چند نقطه خشت هایش شکسته شده اند. دارای روزنه هایی برای ورود اکسیژن و نور بوده و .... می گویند جایی بوده که عبدالعزیز بن عبدالغنی( عارف مدفون در پیرهرات که بر اساس سندی به دست آمده اهل بخارا بوده است ـ برای مطالعه شرح حال او می توانید به مقاله اینجانب با نام پیرهرات مندرج در نشریه کادِح ـ ویژه تالش ـ شماره دوم ـ اردیبهشت سال 1372 مراجعه کنید) سنگ هایی که قله پیرهرات( ارتفاع این قله از سطح دریا پنجاه متر است)دارد در زیر نور آفتاب سوسو می زنند و به رنگ نقره ای هستند و این خود در تالش منحصر به فرد است. زیارتگاهی دارد که قدیمی ست. قبرستانی قدیمی هم دارد. تاریخ برخی قبرهایش به قرن قبل می رسد. شخصی های بزرگی هم در آن جا مدفون هستند. حاج عصام الدین معروف حاجی جان بابا ( عارف بزرگ منطقه در قرن گذشته و جد خانواده های امینی و شیخ الاسلامی و ... اسالم)، مرحوم طاهر افندی، مرحوم حاج سیف الدین افندی، مرحوم حاج امین ، مرحوم حاج شیخ الاسلام افندی، مرحوم حاج شیخ الاسلامی ، مرحوم حاج اسدذبیحی معروف به حاج اسد افندی و ... که برخی شان از نوادگان حاج جان بابا هستند و همه از بزرگان منطقه خاله سرا و اسالم و تالش می باشند( رحمت الله علیهم) در حال حاضر در حال ساختن مسجدی بزرگ در آن جا هستند. ساختمان جدید زیارتگاه(بقعه) پیرهرات را چند سال پیش بر روی بنایس قدیمی آن که در کتاب از آستارا تا استرآباد دکتر ستوده آمده ، بنا کرده اند. وجود درختان شمشاد(که به زبان تالشی کیشkiš گفته می شود) نشان از مقدس بودن این درخت در بین اهالی و مورد احترام بودن آن زیارتگاه در نزد اهالی دارد. زوّار زیادی به شاخه ها و تنه این درختان شمشاد با نیت های مختلف پارچه بسته اند. اما خیلی ها نیز به نیت رسیدن به دفینه با بیل و کلنگ به جان زمین قبرستان و ... افتاده اند. نکته جالبی که در آن روز توجه ما را به خود جلب کرد وجود نوعی قارچ در آن جا بود که اصل قارچ به شکب یک توپ گرد سفید بود و وقتی باز می شد تا گل آن شکوفا شود داخل آن به شکی لانه زنبور چند ضلعی بود و گل آن هم به شکل یک گردی شبکه ای بود که هر شبکه آن چند ضلعی بود. من و همه دوستان همراهم، اولین بار بود که چنین قارچی را می دیدیم. امیدوارم متخصصان امر به مطالع آن بپردازند. من در هیچ جای دیگر چنین قارچی را ندیده بودم.
در پایان از همه شما درخواست می کنم اگر ساکن مناطق تالش نشین هستید ایرانگردی را از محل زندگی تان شروع کنید که بی شک با این که هر روز شاهد زیبایی هایش هستید، باز هم زیبا هستند. اگر هم ساکن دیگر نقاط ایران هستید ، حتماً برای دیدن این منطقه به تالش بیایید. تالش زیباست. به دیدن این زیبایی ها بیایید. امیدوارم به شما خوش بگذرد.
